A wide view into the world of photography

Wednesday, December 13, 2006

نقاشی های خاکستر شده
جاده اسالم-خلخال 1382 ثبت آنالوگ

کوچه های زادگاهم خیلی با قاعده و منظم بودند.ردیف ها ی شماره بندی شده خانه ها و بعد ، فلکه ها و میدان ها بودند و تا چشم کار میکرد پر از باغهای کوچک و بزرگ پشت خانه ها بود و رو به خیابان و مملو از شمشاد ها ودرختان بیعار
جنس مدرسه هایمان مثل خانه هایمان بود. همه آجری بودند وبیشترشان شمشاد داشتند
هر وقت زنگ نقاشی میشد انگار معلم میدانست که من دوباره شاید چیز کمی عجیب و غریب بکشم.اما میدانستم به چشم او اینگونه بود.فکر میکردم اصلا نقاشی های ساده ام چیزتعجب برانگیزی نداشتند.اما دوست داشت تا بچه ها را دست بیندازد .بعد بلند بلند میگفت چند تا خونه بکشین و همسایه ها و دیوارهاشو و چند تا درخت خوشگل وپرنده و ... ببینم چکار میکنین
بعد من هم چند تا خانه میکشیدم که هر یک بی قاعده در جایی روی تپه ای قرار داشتند و کوچه ای نبود و نظمی نداشتند و برای هر کدام جداگانه باغ کوچکی با پرچینی و این طرف و آنطرف هم چند تا درختی میگذاشتم و چند تا گوسفند و گاو و ...تمام میشد
آنوقت معلم می آمد نزدیک و جیغش در می آمد که آخه ئی کجاس از خودت در میاری...خیابونش کو؟ کوچه ش کو؟کجا همچی چیزی دیدی؟... و حر ص میخورد و من نمیدانستم این چه ایرادی دارد.هرچند آنچه را می کشیدم پیش از آن ندیده بودم
همه نقاشی هایم را ، خوب و بد در یک کیف کوچکی که شبیه چمدانهای آدم بزرگها بود و از برادرم به من رسیده بود نگهداری میکردم. هف هشت جایش را دوخته بودم تا زیپش در نرود.هر چه هم عکس از توی مجله ها قیچی میکردم توی آن دسته بندی میکردم. پر بود از عکس های بروس لی وجان کرایف وزورو و بتمن
اما باز هم ازهمان نقاشی های ساده میکشیدم، خانه هایی بی کوچه و آزاد و به خیال خودم نیست در جهان
...
چند سالی گذشت
...
همه آن نقاشی ها و عکس ها و چمدان کوچک آبی رنگم خاکستر شد، با دو توپ و خمپاره ای که به خانه خورد
...
..

سالها میگذرد و غالب آن چیزهای ساده راکه به خیال میکشیدم گاه در گشت و گذارم در جاده ها و کوه ها و بیابانها و شالیزار ها و دیگر شهرها می یابم و اینبار آنها را با دوربین ثبت میکنم تا شاید بتوانم طعم رنگهای نقاشی های خاکسترشده کودکی ام را مزه مزه کرده باشم
13 نظر:
Blogger سها:
کودکی ها، خاطرات کودکی، کمی بعد از کودکی، عکسها نقاشی ها دوستیها خنده ها گریه ها بازیها و ... ، خاکستر شدند با بمب و خمپاره یا بی بمب و خمپاره... آنچه که ماند خاکستری است که در فضا پخش شده..خاکستری که هر لحظه خودش را به مشام ما نزدیک میکنه.. که فراموش نشه

Anonymous Anonymous:
salam

axi kam nazir ba idee i bi nazir
neweshte e shoma, saade amma aalamaara,latif va por mafhoom ba hessi be hamrahi-ye rang-ha...sabz mesle omid...be omide zistan bedune kuche-haye pich o wapich.

hamware shad o kamyab bashid
shirin

Anonymous Anonymous:
salam aghaye hesamian

chan jomle i dar bare ye axe
kasb o kare saade e maa, mikhaastam baraye shoma benewisam.

kasb o kare saade e maa...dar mardom budan va baa mardom budan tajrobe e zendegi ye ust.
anche dar in ax be raahati dide mishawad;
raazi budan baa ham e tangdasti, aaraastegi baa hame e mashghale, piruzi ye ghalb bar tashwish-haaye ruzmare baa mohabati az cheshm be del va az zabaan be dast sepordan va be daste digari vaagozaar kardan ast.
anche dar axhaye shoma baarez ast, arzeshist ke shoma be suje midahid va ehteraamist ke shoma be an shakhs ya mohit... migozaarid va sababe kari baa arzesh mishawad..
shomaa rahgozari nistiid ke serfan be donbale suje baraaye axaasi migardad.
shoma dar an lahazaat baa suje yeki mishawid va baaz´taabash partowe garmist ke be binande midahad, va in tajrobe e saalhaa axaasi raa namaayaangar mishawad.

shirin

Anonymous Anonymous:
salam
"seda-ye khoobe chaadore maadar"
dar onvaan mehri saadeghaane wojud daare ke dar zendegi-ye aadam faghat be maadar tàlogh dare.

jaaleb! faasele-ye baine 2 shakhs dar aan lahze ast,
har ke dar donyaa-ye khish va goftegoo-ye jodagaane-ash baa aab vaa manaazere zibaa.
(ke be tarighi maa ham mitavaanim bebinim)

àjib! haarmoni-ye zibaa-ist ke be khoobi dide mishavad.
(shaayad tamarkoz dar 1 jaast)

be zabaane digar, mesle ine ke har kodaam deltangi-ash raa dar ghaalebe chaadori siyah-hi be baad misepaarad.
(va dar injaast ke daamaane maadar tadaai mishavad)

albate naa gofte namaanad rooye pol yaa eskele hamishe fazaaye sangini hokmfarmaast.

man faghat estenbaate khodam raa neveshtam ke dar har shakhsi motefavete va injaast ke kaar jazaab mishavad.

tashakor
shirin

Anonymous محمود هاشم زاده:
و من دنبال رنگ می گشتم تو خاکستر عکس تو

Blogger adam:
سلام
من لینکتون رو گذاشتم تو وبلاگم
http://adam.ir

Anonymous Anonymous:
آقاي حساميان! كم پيدا هستيد چرا؟ عكس پرسپكتيو برفي شما خيلي زيبا بود. فقط تصوير نيمه كاره ي تاكسي اولي كمي چشم آدم را اذيت مي كند.كه فكر مي كنم اگر نبود بهتر بود.
مجبور شدم اينجا نظرم رو در مورد عكس شما بدم. ممنون

مطلب تاثیر گذاری نوشتید ،به خصوص این روزها که به مناسبت سال نو، بیشتر دفتر خاطرات ذهنمان را ورق میزنیم . یاد کسانی که بودند و حالا نیستند و خیلی چیزهای دیگر...
به جز بعضی از مناطق شمال کشورمان ،این جور خانه هارا در آبادان دیده ام ..خانه هایی با دیوارهای سبز وزنده ؛ صمیمی و زیبا ... این روزها خصوصا در شهرهای بزرگی مثل تهران میشود تنها خواب چنین دیوارها و پنجره های بدون حصار و سبز را دید.

به امید روزهای بهتر خاطرات سبزمان را حفظ می کنیم.
متشکرم

سلام محمد عزيز.
وبلاگت را در فتو وبلاگ آبادان لينك كردم. با افتخار. پايدار باشي

همشهری ارجمند و گرامی سلام. امیدوارم سالی توام با شادمانی - سلامتی و موفقیت را پیش رو داشته باشید.از دیدار سایت شما بسیار خشنود گردیدم

سلام...و ما هنوز در همان خانه ها و کوچه های منظم با شمشادها زندگی می کنیم...یا حق...

بروز نمي كنيد استاد اين سايت و حلقه اتصال با همشهريان را؟

Anonymous Anonymous:
سلام . به مناسبت فرارسیدن 5 مهر سالروز حماسه شکست حصر آبادان شما را دعوت می کنم به نوشتن در پاسخ به این سوال:
جنگ برای شما چگونه آغاز شد؟