A wide view into the world of photography

Friday, September 15, 2006

صادرات استاد عکاسی
این هم از اخلاق خوب ما ایرانی هاست که همدیگر را استاد خطاب میکنیم.خدارا شکر وضعیت استادی در عکاسی ایران به مرز خودکفایی رسیده است وشاید ما بتوانیم استاد عکاسی صادر کنیم
می دانم خطاب قرار دادن یکدیگر با عنوان استاد ناشی از فروتنی ست و احترام ! (که در وجود آن تردید دارم) اما خوشبینانه آنست که بپذیریم از سر فروتنیست. خب، این خوب است،ایرادی نیست،مشکل در این است که خدای ناکرده امر مشتبه گردد وبه باور برسد
دوبار که مرا استاد خطاب نمودند از فردایش میشوم آدم دیگری، حتما یک چیزی هست که مرا استاد صدا میزنند...کافیست بعد از این کمی سر دوربین را بیشتر بچرخانم و اگر لازم شد سیاه و سفیدش خواهم کرد با یک کنتراستی که هیچکس نفهمد چه بوده یا یک گوشه اش راکمی رنگی میگذارم یا بالاخره یک کاریش می کنیم تا دیگران خودشان بگویند آبستره ، آنوقت کسی نباید ایرادی بر آثارم بگیرد در غیر اینصورت حتما به آنها خواهم گفت چشمها را باید شست
در سایت های فرنگی که پیش از این نام برده ام بندرت همدیگر را استاد خطاب قرار میدهند. پس از سالیان سال کار و ارائه آثار بزحمت کسی را در پرتره نگاری یا منظره نگاری و یا شاخه های متنوع دیگر ، استاد خطاب می نمایند. شاید چون اهل تعارف با شدت و حدت مثل ما نیستند ، تعارفاتی دردسر ساز و بی اساس از نوع ایرانی اش، که در این ها ما دیگر خیلی استادیم
چرا نارحت میشوید از این نوشته ها ؟ امیدوارم اینگونه نباشد
اما راستی... استادان عکاسی ما کجا هستند ؟.................................خواهم گفت.........../م
5 نظر:
واقعا مطلب خوب و به جایی نوشتید اقای حسامیان عزیز. همیشه فکر میکنم چطور به خودمون اجازه میدیم که همدیگر رو به استاد خطاب کنیم و یا در مقابل استاد خطاب شدن خودمون واکنش نشون ندیم. این کلمه اینقدر تقدس داره که باید در استفاده از اون محتاط بود. باز هم ممنون :)

سلام محمد آقا!
حال شما خوب است؟ مدت ها بود از شما بی خبر بودم که این از کم سعادتی بنده است، هدفم از نوشتن این متن تنها عرض ادب و ارادت بود، گرچه مباحث خوب و ظریفی را شروع کرده اید.
برای شما آرزوی موفقیت می کنم.
ارادتمند.

سلام آقای حسامیان
این مطلب شما در مورد استادی مرا به یاد سالها پیش انداخت، تازه لیسانس گرفته بودم و جوهر امضایش خشک نشده به عنوان کارشناس آزمایشگاه استخدام شده بودم، کارم این بود که برای دانشجویانی که گاهی از خودم بزرگتر هم بودند در حضور استاد بزرگوار درس،روش کار کردن در آزمایشگاه را شرح دهم و مراقب باشم کارشان را بدون مشکل انجام دهند. مدتی گذشت و استاد بزرگوار پی برد که بدون ایشان هم آزمایشگاه می چرخدو دیگر نیامد، من مانده بودم و دانشجویانی که فهمیده بودند من هم در بخشی از نمره درس عملی شان تاثیر گذارم و از آن تاریخ شدم «استاد» ، اولش خنده ام می گرفت، بعد خوشم آمد و بعدتر باورم شد!!راستش را بخواهید الان که دیگر تا حدی در کار خودم «استاد» شده ام اصلا به اندازه آن روزها از شنیدن عنوان استاد لذت نمی برم!! و البته ناگفته نماند که با وجود تمرین عکاسی هیچوقت در این رشته به مقام «استادی» حتی از نوع افتخاری اش نائل نشدم!!

Anonymous:
chetori doctor ,
montazer jeld dovom shotor dar kavir hastam
ghorbanet
koorosh
toonto , canada

سلام کوروش عزیز
شما کجا اینجا کجا؟
منتظر کویر بدون شتر باش
:))
شتر کجا بود
!!!
مواظب خودت باش.خوشحالم کردی